ميتوان با زيركي تحقير كرد هر معماي شگفتي را ميتوان تنها به حل جدولي پرداخت ميتوان تنها به كشف پاسخي بيهوده دل خوش ساخت پاسخي بيهوده، آري پنج يا شش حرف ميتوان يك عمر زانو زد با سري افكنده، در پاي ضريحي سرد ميتوان در گور مجهولي خدا را ديد ميتوان با سكهاي ناچيز ايمان يافت ميتوان در حجرههاي مسجدي پوسيد چون زيارتنامه خواني پير ميتوان چون صفر در تفريق و جمع و ضرب حاصلي پيوسته يكسان داشت ميتوان چشم ترا در پيلة قهرش دكمة بيرنگ كفش كهنهاي پنداشت ميتوان چون آب در گودال خود خشكيد ميتوان زيبائي يك لحظه را با شرم مثل يك عكس سياه مضحك فوري در ته صندوق مخفي كرد ميتوان در قاب خالي ماندة يك روز نقش يك محكوم، يا مغلوب، يا مصلوب را آويخت ميتوان با صورتكها رخنة ديوار را پوشاند ميتوان با نقشهائي پوچتر آميخت ميتوان همچون عروسكهاي كوكي بود با دو چشم شيشهاي دنياي خود را ديد ميتوان در جعبهاي ماهوت با تني انباشته از كاه سالها در لابلاي تور و پولك خفت ميتوان با هر فشار هرزة دستي بيسبب فرياد كرد و گفت: «آه، من بسيار خوشبختم»
+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت14:16توسط علی خوش |
|