تبليغاتX
یکی بود يكي نبود

یکی بود يكي نبود

مطمئن باش که مهرت نرود از دل من ::..::..:: مگر آن روز که در خاک شود منزل من " تقدیم به بهترینم"

شيشه اي مي شكند...

يك نفر مي پرسد...

چرا شيشه شكست؟

مادر مي گويد...

شايد اين رفع بلاست.

يك نفر زمزمه كرد...

باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد.

شيشه ي پنجره را زود شكست.

كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست،

عابري خنده كنان مي آمد...

تكه اي از آن را برمي داشت

مرهمي بر دل تنگم مي شد...

اما امشب هيچ كس هيچ نگفت

غصه ام را نشنيد...

از خودم مي پرسم

آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟

دل من سخت شكست اما،

هيچ كس هيچ نگفت . . .

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت19:58توسط علی خوش | |